عباس قديانى
549
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
بيش از تشيعى بود كه اسماعيل بر مردم تحميل كرد . حتى زبان دربار اسماعيل بيشتر زبان تركى بود تا فارسى . از لحاظ نژادى نيز وحدت « آريايى » ايران ، از مدتها پيش از آن ، در اثر مهاجرت سيلآساى اقوام تركمن و تورانيان ديگر محو و نابود شده بود . در ميان اين عناصر خارجى ، قوام ملت ايران را بايد تا حدى منوط به تشخص تدريجى شيعه با صبغهء ايرانى آن دانست ، و تا حدى مربوط به فشار مداومى كه اقوام خارجى در شرق و غرب وارد مىكردند و عكس العملى كه اتباع پادشاهان ايران از خود نشان مىدادند . در قوام مليت ، احياى اصول پادشاهى به توسط اسماعيل ، و استظهار اين اصول به جوازات مذهبى ، سهم بسزايى داشت . پادشاهان صفوى مالك الرقاب دل و جان اتباع خود بودند ، و از اينرو ، هرگز از داخل كشور مورد تهديد نبودند . مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمى كشور در اذهان مردم دو اثر مهم داشت : از يك طرف ايرانيان را باهم متحد مىساخت ، و از طرف ديگر آنان را از ملل همسايهء خويش كه سنى مذهب بودند دور مىكرد و در پناه اين اتحاد و اين محيط جدايى ، عوامل كه مليت را تشكيل مىدهند به تدريج نضج گرفت . عناصر بيگانه كه در طى وقايع تاريخى يكى بعد از ديگرى در سرزمين ايران رسوخ پيدا كرده بودند بيش از پيش به هم درآميختند ، زبان تركى ، كه زبان خاندان صفويه و قبايل قزلباش بود ، احتمالا در زمان شاه عباس كبير زبان رايج دربار بود ، اما بعدها رواج اين زبان نسبت به زبان فارسى